شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت
به ما که ميرسه : کتاب ها عوض ميشه! کنکور مفهومي ميشه! قبولی 50% به 50% میشه!بنزين سهميه بندي ميشه! گواهي نامه يه ساله ميشه! زمزمه ی جنگ میشه! گرونی میشه!مبارزه با بد حجابي شروع ميشه! جمع آوري ارازل و اوباش شروع ميشه! تخم مرغ گرون ميشه! قيمت خونه سر به فلک مي کشه! فقط کم مونده آب آبشار رو به بالا بره!!! از طرف جمعي از فرزندان متولد سال هاي دهه60
mohem nist farda chi mishe mohem ineke emroz doset daram mohem nist farda biay mohem ineke har ja bashi doset daram mohem nist ta abad baham bashim mohem ineke ta abad doset daram
چه درديست در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن . . . براي ديگران چون كوه بودن ولي در چشم خود آرام شكستن . . . براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن . . . به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي شكستن . . . به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولي در بطن خود غوغا نشستن . . .
کسانی که به فکرمون هستند را به گریه می اندازیم ؛ ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستند ؛ و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنند ...
چه مغرورانه اشك ريختيم ... چه مغرورانه سكوت كرديم ... چه مغرورانه التماس كرديم ... چه مغرورانه از هم گريختيم ... غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ... هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان كرديم
خاطرات نابود ميشود همچون سر باز کردن زخم ها دوباره خود را تافته جدا بافته مي دانم همگي تان تظاهر مي کنيد در اتاق خود ايمن ترم (جز انکه بخواهم از نو شروع کنم) نمي خواهم يگانه سردمدار مبارزات باشم چون خودم ميدانم از درون پاشيده ام و سرگردان نمي دانم براي کدامين ارزش در جدالم يا چرا بايد فرياد بر آورم نميدانم چرا مجبورم و بگو که من در اين ميان چه هستم نميدانم چگونه در اين مسير افتادم هر چند ميدانم که درست نيست پس امشب عادتم را ترک ميکنم وابستگي
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند / ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند / گرگهايي كه لباس پدري ميپوشند / آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند / عشق را همه با دور كمر ميسنجند / خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد / عشقهايي كه سر پيچ خيابان برسد
ما آدما هميشه صداهای بلند و می شنويم ، پررنگها رو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم ، غافل از اينکه خوبها آسون ميان ، بی رنگ می مونن و بی صدا می رن ! مثل من
دردا که این زمونه وفا به کس ندارد در حسرت گذشته بقا به کس ندارد عجب دنیا به روی من وفا کرد دلم سوزاند و روحم را فنا کرد عجب دنیا به روی من وفا کرد مرا در اوج بی کسی رها کرد مرا وقتی که بال و پردادند زمونه بالم سوزاندودیوانه جا کرد دراین ظلمت که هر کس یار دارد مراتنها میان شب رها کرد ز وحشتهای این دنیا چه گویم که قلبم را بی یاورسوا کرد ز بس مستو غزل خوانم، ندانی بی آبرو هم میشود خداوند را صدا کرد
پرسيد كه چرا دير كرده است / نكند دل ديگري او را اسير كرده است / خنديدمو گفتم : او فقط اسير من است / تنها دقايقي چند تاخير كرده است / گقتم : امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تعغيير كرده است / خنديد به سادگيم آينه و گفت : احساس پاك تو را زنجير كرده است / گفتم از عشق من چنين سخن مگو / گفت : خوابي . سالها دير كرده است / در آينه به خود نگاه مي كنم . آه / عشق او عجب مرا پير كرده است / راست گفت آينه كه منتظر نباش / او براي هميشه دير كرده است
سرخی آتیش مال من آبی دریا مال تو قلب شکسته واسه من شادی دنیا واسه تو یه عشق بی حاصل و خام ارزونی چشمای تو یه آسمون پر از صفا قربونی نگاه تو من قلب پاره پارمو هدیه میدم به نام تو من شب پر ستارمو رو می کنم برای تو اگه بگی برام بمیر من میمیرم برای تو اگه بگی برو،میرم میرم فقط برای تو ولی بدون اگه برم عشق تو با من میمونه قلب سراسر عاشقم همیشه از تو میخونه