تبليغاتX
asheghanehaa






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



 اگر نيوتن قبل از مرگش چشمان تو را ديده بود معناي واقعي جاذبه را مي فهمید
نويسنده: mahsa مورخ: پنجشنبه 29 آذر1386 در ساعت: 10:23
|+|



اگه ديدی يه سوسک پشت و رو افتاده و دست و پا ميزنه، فکر نکن که با چيزی زدنش، يا داره ميميره !! اون داره به قيافت ميخنده
نويسنده: mahsa مورخ: پنجشنبه 29 آذر1386 در ساعت: 10:20
|+|



 پاشو برو جلوی آینه...چی دیدی؟!...خودت رو دیدی؟!...اون که دیدی خودت نبودی!...اونی که دیدی همه ی زندگی من بود
نويسنده: mahsa مورخ: پنجشنبه 29 آذر1386 در ساعت: 10:19
|+|



يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا منو مي بره جهنم ! فوقش مي شم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شي ! جهنم كه اومدي ، من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا چه بهشتي ميشه جهنم.
نويسنده: mahsa مورخ: پنجشنبه 29 آذر1386 در ساعت: 10:16
|+|



چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود:‌همه کس، يک کسي، هرکسي، هيچ کس. کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند. هرکسي مي توانست اين کار را بکند،‌اما هيچ کس اين کار را نکرد. يک کسي عصباني شد، چرا که اين کار، کار همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان اين طوري تمام شد که هرکسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که همه کس مي توانست انجام بدهد

 


نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 18:17
|+|



تو با نگاه دیگری به من اشاره می کنی

زمینه را برای عشق رو به راه می کنی

مدام در هراسم از خمار چشم های تو

که روزگار عشق را شب سیاه می کنی

نگو که فصل عاشقی برای تو گذشته

به جان عاشقان قسم که اشتباه می کنی

نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 18:0
|+|



آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم


از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم.


تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم


شاید که خدا خـواست که دلتنگ بمیــــــرم.

نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 18:0
|+|



هيچ کس ویـــــــــــرانیم را حس نکرد


وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان گـــریه های تلخ من

گریه ی پنهانیم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بـــود

لحظه ی پایانیم را حس نکرد


نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:59
|+|



دلم میخواد با تو باشم لحظه به لحظه عمرمو

با تو فراموش بکنم قصه های گذشته مو

وقتی با منی چقدر دنیا برام زیبا میشه

انگار تولدی دوباره تو زندگیم پیدا میشه

هر جا که من پا میذارم یاد تو خاطرم میاد

از توی ذهنم نمیری عاشقتم خیلی زیاد

ای کاش بدونی که برات خورشید فردای منی

نباشی دنیارا نمی خوام تو نور چشمهای منی

با تو همه دنیا مال منه خوشی هر جا پر میزنه تو وجودت غم شکنه

بی تو نمی تونم پا بگیرم چه کنم آتیش میگیرم تو نباشی من میمیرم

گوشگی از راز نگات به وسعت زندگیه

قلب تو لبریز شده از معرفت و سادگیه

وقتی که دور میشی ازم غم دلمو خون میکنه

نبودنت حتی یه لحظه قلبمو حیرون میکنه

دست رو دست من بذار بیا بریم جای دیگه

یه جا که حتی توی خواب هیچ کسی اونو ندیده

با من بمون تا همیشه عشقو برام هدیه بیار

بذار منم به پات بمیرم پا توی زندگیم بذار

با تو همه دنیا مال منه خوشی هر جا پر میزنه تو وجودت غم شکنه

بی تو نمی تونم پا بگیرم چه کنم آتیش میگیرم تو نباشی من میمیرم

نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:54
|+|



 مي دوني آدما بين «الف» تا « ي» قرار دارند . بعضي ها مثل "ب" برات مي ميرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت مي شوند، مثل "م" منتظر مي مونند، تا يک روز مثل "ي" يارت بشن.
نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:22
|+|



هر که عاشق شد جفا بسيار مي بايست کشيد بهر يک گل منت از صد خار مي بايد کشيد من به مرگم راضيم اما نمي آيد اجل وقت مرگ نيز از اجل ناز مي بايست کشيد
نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:21
|+|



 دير گاهيست كه تنها بودم قصه غربت صحرا بودم وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها بودم دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا بودم من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها بودم كاش چشمان مرا کور كنيد تا نبينم كه چه تنها بودم تا که بينم به همه جور جفا که چقدر بي دل و رسوا بودم    

نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:20
|+|



در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود



نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:18
|+|



 وقتي يه بار ازدوست (دخترت يا پسرت) ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده
نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:9
|+|



 معاش هر کس بسته به میزان حرکت اوست. هرچه حرکت بیشتر برکت بیشتر.

                                                                                 ( شکسپییر)


نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:7
|+|



 اگر به شادابی دست یابی ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند تو همواره شاد باش. خوبی های امروز تو ممکن است فردا فراموش شودتو همواره خوب باش. بهترین چیزی را که در توان داری به دنیا هدیه کن حتی اگر کوچک است تو همواره بهترین ها را هدیه کن. در آخر در میابی هر آنچه هست میان تو و خدای توست 
نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:5
|+|



 روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگرجواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 18 آذر1386 در ساعت: 17:2
|+|



 وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني

نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 22:28
|+|



 با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم        نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم        چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن       دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم



نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 22:15
|+|



از خدا پرسيدم خدايا چطور ميتوان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو، ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز، شکهايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کني



نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 22:5
|+|



 اگه بپرسند بهترين، زيباترين، شجاع ترين، محبوب ترين، داناترين، عاقل ترين ادم کيه؟ انگشتمو به طرفت تو دراز مي کنم و مي گم اين نمي تونه باشه
نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:41
|+|



رابطه دوستي خوب مثل رابطه دست وچشم مي مونه وقتي دستت زخمي ميشه چشمت گريه مي كنه ووقتي چشمت گريه ميكنه.....دستت گريه رو پاك ميكنه



نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:39
|+|



 غنچه با دل گرفته گفت: زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد تو چه فکر میکنی کدام یک درست گفته اند من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هر چه باشد اوگل است گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است
نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:38
|+|



 نمي دونم گنجشک ها که شبيه هم هستند چه جوري همديگه رو مي شناسن و نمي دونم چند نفر شبيه من هستند که تو ديگه منو ُ نمي شناسی
نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:36
|+|



اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتي شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوري تو ميتوني بدويي ولي اون نميتونه


نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:35
|+|



بارون نباش که با التماس‌‌‌‌‌‌‌‌ خودت رو به شيشه بکوبي               ابر باش که همه منت باريدن تور رو بکشن


نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:33
|+|




 بـاهـات نبـودم، برات که بودم اگه چشمات نبودم، نگات که بودم، هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم، صدات که بودم اگه پـاهـات نبودم، يه راه که بودم اگه گريه نبودم، يه آه که بودم، تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم، يه ماه که بودم، مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دلم يه افسانه باشي



نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:28
|+|



می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن



نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:22
|+|



اي کاش مي دونستي دل تخته سياه نيست وقتي که مي آيي اسمت رو روي اون بنويسي و هر وقت دلت خواست بري اسمت رو از روش پاک کني


نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:20
|+|



...

 


مي دوني فرق آسمون خدا با آسمون دلم چيه؟آسمون خدا يه ماه داره با كلي ستاره.ولي آسمون دلم يه ستاره داره كه بي نهايت ماهه.



نويسنده: mahsa مورخ: یکشنبه 11 آذر1386 در ساعت: 17:17
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس